مرتضى مطهرى
134
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
است ولى قابليت محسوس بودن و ملموس بودن را ندارند ؟ پاسخ اين است كه اينها مراتبى است كه عقل درك مىكند . مثال سادهاش تقدم ذاتى علت بر معلول است . اگر اين دست حركت مىكند و تسبيح هم حركت مىكند ، بدون شك هيچ تقدم و تأخر زمانى ميان اين دو حركت نيست ؛ يعنى اين جور نيست كه در زمان اول دست من حركت مىكند و در زمان دوم تسبيح ؛ نه ، ايندو مقارن با يكديگر هستند . حتى اگر اين حركت ازلى و ابدى هم باشد از ازل چنين بوده است . ولى در عين اينكه زمانا تقدم و تأخرى نيست يك تقدم و تأخر ذاتى هست و آن اين است كه حركت تسبيح وابسته است به حركت دست ولى حركت دست وابسته به حركت تسبيح نيست ؛ يعنى درست است كه بگوييم : « دست حركت مىكند ، پس تسبيح حركت مىكند » ولى غلط است كه بگوييم : « تسبيح حركت مىكند ، پس دست حركت مىكند » . اين « پس » پس زمانى نيست بلكه يك نوع تقدم و تأخرى است كه به نام « تقدم و تأخر ذاتى » ناميده مىشود . نتيجه به هر حال نتيجهء مطلب اين است : آنچه كه ملأ خارجى را تشكيل مىدهد يعنى آنچه كه خارج و خارجيت را تشكيل مىدهد ( كه اين خارجيت شامل ذهن ما هم مىشود ) كه او قطع نظر از ما و ذهن ماست ، او چيزى است كه در مرتبهء ذاتش مستحق حمل موجوديت است ، و اما آن چيزهايى كه ما الآن به نام « چيستى » در ذهن خود داريم چيزهايى هستند كه در مرتبهء ذاتشان مستحق حمل موجوديت نيستند ، و اين چيستىها منتزعات ذهن ماست . بنابراين آنچه كه متن خارجيت را تشكيل مىدهد حقيقتى است كه موجوديت از مرتبهء ذاتش انتزاع مىشود كه اسمى ندارد جز اينكه بگوييم « وجود » ، خود وجود عينى . اما ماهيت انتزاع ذهن است ، عين واقعيت نيست . ماهيت از وجود انتزاع شده است نه اينكه وجود از ماهيت انتزاع شده باشد . خود وجود هم هيچ وقت در ذهن ما نمىآيد . زيرا وجود جاى خود را از متن خارج عوض نمىكند كه از خارج بيايد در ذهن ما ؛ وجود هيچ گاه